تبليغاتX
 یک عکس یک اشاره - خاطرات کبود

یک عکس یک اشاره

هزیمت دل

گل بانو!

امشب خیال آن خاطرات هی می آیند و کنج این تنهایی به چشمان پر از ساحلم زل می زنند.تا تو بیایی یک عالم جاده و خیال راه است. تا تو بیایی دلم پر غصه شاید که نباشد تا برای رسیدنت آب بپاشد و اسپند به نخ بکشد و جاجیم و کودری بگستراند.تا تو بیایی شاید که دلم را نپاشم که هر زمان غصه نیامدنت را درو کند.

مه بانو جان!

همه بندرهای مه آلود را گشته ام.هر کجا که گفتنم می شود تو را پویید دویده ام.تو در کجای گذار این آدمها و پرنده هایی؟تو در قفای کدام درخت پاییزی با باد هم خانه ای که از کنج هر زرد برگی که از آن دورها روی شانه های فرتوتم می نشیند سراغ تو را می گیرم و از هر کس که از جنوب می آید می پرسم مه بانوی مه آلود مرا ندیده ای؟...............

+نوشته شده در پانزدهم تیر 1387ساعت23:51توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |