تبليغاتX
 یک عکس یک اشاره

یک عکس یک اشاره

هزیمت دل

مرا با خود برده ای  /سالهاست  /ومن غصه هایم را می شمارم

با صدای گامهایت که از من فاصله می گیرند  /چه تلخ گریستنی است این

اوقات خداحافظی  /بیا نیمی از عمرمان را به حراج بگذاریم  /شیربهای

همان که می دانی

+نوشته شده در هفدهم مهر 1388ساعت10:56توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |

صبح روی ادراک زمین دست می کشد /و من با تسبیح تفکر دلداده عشق

 می شوم. /کوتاه و بی صدا با تو که حرف می زنم /کبوتر دلم آرام می گیرد.

+نوشته شده در دوازدهم مهر 1388ساعت20:0توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |

انتظار را شمارش می کنم  /  تیک تاک  /و تو که هنوز روی چشم انتظاریم پا نگذاشته ای

ای دور  /    ای دیرین ترین فاصله  /چقدر جوان شده ایم  /بیست ساله

شاید ققنوسی دوباره از خلسه خاطراتمان متولد شود.  /    شاید امروز به عشق تن در

نهیم  /  وزیباترین شعور شعرمان  /مومیایی همان اوقات قشنگ دوستت می دارم  /   سر از خاک بر

دارد.  /چه می دانی  /فردا چه دلپذیر ترین آغازی باشد  /برای ما.

+نوشته شده در یکم مهر 1388ساعت0:43توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |

این جا  /توی این عرفان گاه تنهایی من  /فقط خاطراتی از خلسه ای دور مرا به فردا می کشاند...

+نوشته شده در چهاردهم شهریور 1388ساعت1:16توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |

در این عصر گاه تابستانی  /به وقت عشقبازی گنجشککان  /به ساعت دلدادگی این آسمان کبود به شب  /....با کودکی هایم در باغچه می رقصم  /گیسوانم را می پراکنم  /پرواز تا نخستین ستاره را ترانه می شوم  /حالا  /باید به شفافی این شب بو های نارنجی  /به خدا سری بزنم  .

+نوشته شده در هفتم شهریور 1388ساعت15:11توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |

می خواهد باران ببارد  /مهی سرد آن سوی کوهسار  /....ترانه های

باران.  /و این دل ناماندگار  /و تو که همیشه با منی  /

+نوشته شده در سوم شهریور 1388ساعت15:4توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |

فریاد ها خشکیده  /مردنی است  /در حصار سینه ها  /از نوشتن بر آب و آیینه و دریا شعری نیست.... 

+نوشته شده در بیست و چهارم مرداد 1388ساعت18:37توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |

تو به شبهایی بلند  /به آسمانی لاجوردین  /تو زاده کرامت کوهی  /تو از

 جنس آسمانی  /با من بمان....

+نوشته شده در هجدهم مرداد 1388ساعت9:56توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |

چقدر بهار و عطر سبز شکوفه های سنجد  /من عاشق سبزینه های

گیاهم  /و تو  /که سالهاست بانوی

بندر مه آلودت را عاشق زیسته ای...

+نوشته شده در پانزدهم مرداد 1388ساعت11:13توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |

تو از جنس آفتابی / و چشمه / در زلالی ات / روان می شود / صبحی که با خاک همسرایی می کنی.

وقت است که خودت را  /وهمه خودت را  / در خدا خلاصه کنی....

+نوشته شده در سیزدهم مرداد 1388ساعت10:49توسط عزت خیابانی عکس:فرامرز بردبار | |